ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
14
معجم البلدان ( فارسى )
گرد آن را فرا گرفته آن را از همه سو به جانب فلك مىكشد و مردم بر روى زمين قرار دارند و آنان نيز داراى اجزاى سبك و سنگين هستند . اجزاى سبك را نسيم به جانب بالا و اجزاى سنگين را زمين به سوى پايين مىكشد ، زيرا زمين همچون سنگ مغناطيس است و چيزهاى روى آن را مانند آهن جذب مىكند . ديگرى از بزرگانشان گفته است كه زمين در ميان فلك در جاى پرگار است كه از همه سو يكسان است و اجزاى [ 15 ] فلك ، آن را از همه سو به خود مىكشد ، و چون نيرو از همه سو برابر است لذا زمين به طرف خاصى گرايش ندارد . جاذبهء فلك مانند آهنربا است و زمين را مىكشد . بهترين راى به نظر من آن است كه محمد پسر احمد خوارزمى مىگويد [ كه زمين در وسط آسمانها است و معنى پايين در واقع همين ميان است و زمين گرد است با اندك پست و بلندى كوهها و درههاى فرو رفته ، و اين مقدار ناهموارى ، زمين را از گردى نياندازد ، زيرا كوهها هر چند بلند باشند نسبت به بزرگى زمين ناچيزند چرا كه مثلا اگر كرهاى با قطر يك يا دو ذراع باشد و بر روى آن بلندئى به اندازه يك دانه ارزن يا پستى به همان اندازه باشد ، آن را از صورت كرويت خارج نمىكند ؟ اگر اين پست و بلندىها نبود آب درياها به همه جا پخش مىشد و از خشكى چيزى باقى نمىماند ، زيرا كه هر چند آب و خاك در سنگينتر بودن از هوا همانندند ولى آب خود از خاك سبكتر است و از اين رو است كه خاك در آب تهنشين مىگردد و آب در خاك فرو نمىرود مگر در خلال هوايى كه در ميان ذرات خاك باشد تا آب در آن فرو رود و هوا بيرون آيد ، مانند آنكه قطرهء باران از ابر فرود مىآيد . و چون زمين پستى و بلندى داشت آبها به پستيها سرازير شد و درياها پديد آمد و آنگاه درياها و خشكىها روى هم رفته يك كره شد كه گرداگرد آن را از همه سو ، هوا فرا گرفته است . سپس در پى برخورد بخشى از هوا به فلك قمر و كشيده شدن بر آن به سبب جنبش دورانى ، گرم شد و آتشى محيط بر كرهء هوا پديد آمد ، كه هر چه به دو قطب نزديك مىشود كمتر است ، زيرا كه در آنجا حركت كندتر است . صورت آن را نيز در اينجا مىبينيم : فلك القمر فلك النار فلك الهوا فلك الهوا فلك الماء فلك الهوا فلك الهوا فلك النار فلك القمر المغرب المشرق نقشهء 1 . معجم البلدان ، چ ع 1 ، ص 15 .